شاید به این باور رسیده باشی که احساسات، خطرناک‌اند و به همین دلیل سعی می‌کنی آن‌ها را سرکوب یا کنترل کنی.  شاید از والدین، معلمان یا مدیرانت آموخته باشی که ابراز احساسات، رفتاری غیرضروری یا خودخواهانه است و آنچه اهمیت دارد، صرفاً «موفقیت» و «حفظ ظاهر» است. شاید هم در خانواده‌ای بزرگ شده‌ای که همیشه نیازهای دیگران پررنگ‌تر بوده و تو ناچار بودی برای بقا، احساسات خود را نادیده بگیری، انکار کنی یا نادیده بگیری.

 تروما، کنار آمدن با احساسات قوی را برایت دشوارتر می‌کند. وقتی سیستم عصبی برای مدتی طولانی در وضعیت «جنگ یا گریز» قرار می‌گیرد، انگار ولومِ ترس، خشم و سردرگمی تا حدی بالا می‌رود که کنترل کردنشان غیرممکن به نظر می‌رسد. 

در شرایط تروما، قشر پیش‌پیشانی مغز که مسئولیتِ کنترل مرکزِ احساسات و حفظِ تعادلِ نگاهِ ما به مسائل را دارد، تا حد زیادی از کار می‌افتد. اما حقیقت این است که احساسات، مشکلِ اصلی نیستند؛ آن‌ها بخشی طبیعی از زیستن هستند. مسئله اینجاست که ما برای مواجهه با آن‌ها از مکانیسم‌های دفاعیِ ناکارآمدی مانند «مقاومت»، «گسستگی» و «سرکوب» استفاده می‌کنیم؛ و همین‌ها هستند که ما را در دام احساساتِ ناخوشایند گیر می‌اندازند و به افکار، تصمیم‌گیری‌ها و روابطمان آسیب می‌زنند.

 درکارگاه الفبای عصب واگ، مهارت‌های بدن‌آگاهی برای تنظیم سیستم عصبی را یاد می‌گیری چطور با احساسات دشوار، آگاهانه و خردمندانه روبرو شوی و با ظرفیت‌سازی بیولوژیکی در بدن، فضای امنی برای تجربه و عبور از آن‌ها ایجاد کنی بدون این که آنها تو را ببلعند. همچنین میتوانی این مهارت در فضای خصوصی  جلسات خصوصی آنلاین با من بگذرانی.